آرزوهای نزدیک..

مسلم از اون بچه های لوتی بود

قمه کش و قلدر محل

یه داداش مذهبی داشت

که کارش فقط این شده بود

یه سند آماده داشته باشه

که نذاره مسلم تو کلانتری خیلی معطل بشه

یه روز که مسلمو آورد بیرون بهش گفت

تو مرد نیستی!

اگه مرد بودی زورتو به این بچه های محل نشون نمیدادی

میرفتی و زورتو به رخ عراقیا میکشیدی!

مسلم خیلی بهش بر خورد!

رفت جبهه تا روی داداششو کم کنه!

با همون روحیات..

هم رزمش میگفت وقتی اومد

فهمیدیم اصلا تا حالا جبهه نیومده و اصلا تو جیه نیست

وقتی براش توضیح دادیم رفت بالای

یه بلندی ایستاد و شروع کرد به داد زدن

و به صدام دری وری گفتن!

بهش میگفتیم بابا ما آبرو داریم!

بیا پایین..!!

فهشای رکیکی که گاهی اوقات میداد

خیلی باعث ناراحتی ما شده بود..

خلاصه کم کم بین بچه ها این زمزمه افتاد

که مسلم به درد جبهه نمیخوره

و داره جبهه ی ما رو حروم میکنه!

تو همین زمزمه ها یکی از فرمانده ها گفت

مسلم با من..

لازم نیست از جبهه بیرونش کنید!

آقا مسلم و این بنده ی خدا تو یه مدت کوتاهی

حسابی با هم رفیق شدن..

تا اینکه یه روز جلو چشم مسلم

رفیقش شهید شد..

.

.

.

.....................

قصد داستان نوشتن ندارم

ولی چون بعضی از دوستان دوست داشتن

ماجرای شهید مسلم اسدی رو بدونن 

واسشون نوشتم.

برای اینکه طولانی نشه ادامه ش ان شاالله تو پست بعد.

لطفا برای شادی روحش یه فاتحه بفرستید.

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۰ ، ۲۳:۴۳
رها آرزوهای نزدیک
چند وقته

دوست دارم برم سر مزار شهید مسلم اسدی..

خیلی غریبه..

تعداد کسایی که داستان زندگی شو میدونن انگشت شماره..

قرار بود از جبهه اخراجش کنن..

اما..

 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۰ ، ۱۸:۱۱
رها آرزوهای نزدیک
نمیدونم وقتی داره یکی رو مسخره میکنه

به این فکر هست که شاید ..

شاید..!

حتی یه درصد طرف مقابلش ناراحت بشه..

توجیهش فقط اینه که بابا جنبه داشته باش!!

طرف مقابل هم مجبوره سکوت کنه

چون اگه سکوت نکنه و اعتراض کنه

متهم میشه به بی جنبه بودن!!

حالا اگه طرف مقابل همون کارشو

یه روزی..

به جایی..

تحویل خودش بده

چه حسی پیدا میکنه..؟

 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۰ ، ۱۹:۵۴
رها آرزوهای نزدیک

طرف اصلا یک جورایی خاص بود

نه به اون هیکلش که مثل بزن بهادرهای محله مون بود

و نه به اون ساکت بودنش که لام تا کام حرف نمیزد

و فقط تو خودش بود

یه هفته ای میشد که اومده بود تو گردان ما

اما تو این مدت جز سلام و علیک و التماس دعا

کسی چیزی از زبونش نشنیده بود

همه کاراش هم پنهانی بود

خصوصا موقع لباس عوض کردنش

که عجیب اصرار داشت دور از چشم همه باشه

انگار یه رازی بود که باید از ماها مخفی میموند وموند.

موقع انفجار اون قدر شدید بود

که هیچی از بدنش باقی نگذاشته بود

جز یه تیکه از بازوی خالکوبی شدش

...

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۰ ، ۱۸:۴۸
رها آرزوهای نزدیک
پناه..

آرامش..

صدای بال ملائک..

تکه ای از آسمان بر روی زمین..

بهت..

فقدان..

و..

حسرت..

میشد آنجا از عشق جان داد..

.

.

این حس تمام کسانی بود که

به زیارت شهدا آمده بودند..

 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۰ ، ۰۹:۰۴
رها آرزوهای نزدیک
دوکوهه..

طلائیه..

شلمچه..

فکه..

دهلاویه..

.

.

فکرشو نمیکردم دوباره برم..

دارم میرم..

تا چند روز رها باشم..

حلال کن رفیق..

 

۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۰ ، ۰۹:۳۸
رها آرزوهای نزدیک
مرحوم آیت الله میرزا عبد الکریم حق شناس میفرمودن:

بعد از امام زمان کسی عالم تر از ابلیس نیست!!

۹۹ عذر شرعی برای شما اقامه میکنه

تا شما رو مطیع خودش بکنه...

 

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۰ ، ۱۲:۰۱
رها آرزوهای نزدیک

ای بنده ی خوب من..

وقتی به دیگری طعنه میزنی 

مطمئنی خودت آن عیب را نداری..؟

 میدانی عیب جویی های تو از دیگران

خانه ی قلبت را به آتش میکشد..؟..

.

.

سوره همزه..

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۰ ، ۱۶:۵۵
رها آرزوهای نزدیک

یک کارت برای امام رضا،مشهد

یک کارت برای امام زمان ، مسجد جمکران

یک کارت هم برای حضرت معصومه ، قم

این یکی را خودش برده بود

انداخته بود توی ضریح

چرا به عروسی شما نیاییم؟

کی بهتر از شما؟

ببین همه آمدیم..

شما عزیز ما هستی.. >

حضرت زهرا آمده بود به خوابش

درست قبل عروسی..

 

یادگاران/ کتاب شهید ردانی پور

 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۰ ، ۱۸:۳۳
رها آرزوهای نزدیک
نهم ربیع..

شوق..

غرور..

افتخار..

غربت..

دلتنگی..

.

.

فاصله ی میان

سال ۲۶۰..

تا

 ۱۴۳۲..

محرومیت هجران

غربت طرد شدن

و

سهم من...؟

 

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۰ ، ۱۰:۵۳
رها آرزوهای نزدیک

گفت : فقیرم

گفت: نیستی

گفت: فقیرم!  باور کنید

گفت: نه ! نیستی

گفت : شما از حال و روز من خبر ندارید

و حال و روزش را تعریف کرد

گفت که چقدر دست هایش خالی است

و چه سختی هایی شب و روز میکشد

ولی امام هنوز قفط نگاهش میکرد..

گفت : به خدا قسم چیزی ندارم.

گفتند : صد دینار را اگر به تو بدهم

حاضری بروی و همه جا بگویی

که از ما متنفری؟

از ما فرزندان محمد؟

گفت : نه! به خدا قسم نه

- هزار دینار؟

- نه! به خدا قسم نه

- ده هزار دینار؟

-  نه! باز هم دوستتان خواهم داشت

گفتند: چطور می گویی فقیری ، وقتی چیزی داری

که به قیمت گزاف هم نمی فروشی؟

چطور میگویی فقیری ، وقتی کالای عشق به ما

در دارایی توست..؟

.

.

.روایت مردی که خدمت امام صادق علیه السلام رسید..

 

 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۰ ، ۱۵:۰۷
رها آرزوهای نزدیک
سرت را بالا کن

کمی هم به آسمان نگاه کن..

در زمین هیچ خبری نیست..

 دلت را به چه خوش کردی..؟

.

.

با تو ام رها..

با تو..

حواست کجاست..؟

 

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۰ ، ۱۰:۱۲
رها آرزوهای نزدیک

روز شماری هام شروع شده..

امروز ۵ بهمن

تا ۲۱ اسفند

چقدر مونده..؟

۴۶ روووز..!

کاش چشمامو می بستم

و وقتی باز میکردم این ۴۶ روز تموم شده بود..

کاش..

حتی یه لحظه ش رو هم نمیتونم تصور کنم..

من و حرم پیامبر(ص)..

 

۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۰ ، ۱۸:۲۰
رها آرزوهای نزدیک
امشب دلم هوای تو کرده

دلم هوای ضریح..

دلم هوای دوزانو نشستن مقابل حرمت..

و سکوت..

فقط نگاه میکنم و هیچ نمیگویم..

فقط آمده ام کنارت لذت ببرم..

همین..

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا..

اگر پذیرایم باشی

هرگز نمیتوانم در سلام گرفتن سبقت بگیرم

و سلامم جواب سلام شماست..

جواب بغض گلویم را چه بدهم..؟

دلم هوای تو کرده..

دلم هوای ضریح..

 

 

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۰ ، ۰۲:۲۹
رها آرزوهای نزدیک
به نظرت آخرش چی میشه..؟

-آخر چی؟

نمیدونم..

آخر همه چی..

آخر این زندگی..

آخرش چی میشه؟

این سوالو از خیلیا پرسیدم

هرکسی یه چیزی گفت..

یکی گفت اگه تصمیم بگیرم بنده ی خوبی بشم

همون بنده ای که خدا میخواد

تا چند سال دیگه بیشتر زنده نمیمونم و زود میرم..

اما اگه مثل همه ادامه بدم

۷۰ - ۸۰ سالی عمر میکنم و  بعد میرم ..

این طرف شاید الان داره بندگی میکنه..

نمیدونم ..

یکی دیگه بهم گفت

آخرش میشه حسرت..

تو می مونی و بار گناهات

یا حتی بار ثوابات

اما کمه..

خیلی کم..

تو میبینی نعمت های الهی رو

ولی نمیتونی بهش دست پیدا کنی..

میبینی که بعضی ها با خوبا هم نشینن

اما نمیتونی بری پیششون..

میگفت آخرش میشه حسرت رفیق..

حسرت..

بجنب...

.

.

به نظر شما آخرش چی میشه..؟

 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۰ ، ۱۹:۳۳
رها آرزوهای نزدیک